تبليغاتX
مایکل جکسون

مایکل جکسون

Who Is It Subtitle

سلام به همه دوستاي خوبم...

اگه پيگير مطالب اين وبلاگ هستين و چيزايي كه قبلا نوشتم خونده باشين حتما تا الان متوجه شدين كه من شديدا به كلام و متن اشعار مايكل جكسون اهميت ميدم. يعني تا الان توي اكثر كارايي كه از مايكل جكسون تحليل كردم يه بخش بزرگي رو به مفهوم و منظور آهنگ يا ويديو اختصاص دادم. حتي يه بارم توي اين پست حسابي توصيه كردم كه: بابا! جان بچه هاتون يه كم بشينين روي حرفاي مايكل فكر كنين. بالاخره هرجا كه دستم رسيد و تونستم سعي كردم شما رو به تفكر بيشتر توي حرفاي مايكل دعوت كنم. خلاصه ما كلي گلوي خودمونو پاره كرديم فقط واسه اينكه بگيم دوست عزيز! خواهشا وقتي داري ويديوي مايكل ميبيني فقط به تيپ و قيافه و حالت موي مايكل نگاه نكن. يه ذره هم اگه به چيزايي كه داره ميگه فكر كني، به جايي برنميخوره!!!

اما خب متاسفانه من تا الان به اون صورت جواب خوبي از اون همه داد و فريادم نگرفتم. هنوزم ميتونم ادعا كنم كه اكثريت طرفداران مايكل جكسون رو در ايران كساني تشكيل ميدن كه چيز زيادي از حرفاي مايكل سر در نميارن. و اين خيلي خطرناكه. چون مايكل جكسون پر حاشيه ترين خواننده تاريخه و بعيد نيست وقتي به كسي ميگين طرفدار مايكل هستين كلي چرت و پرت تحويلتون بده اينجور موقعها شما بايد بلد باشين خيلي خوب و درست مايكل جكسون رو از زير اتهامات بيرون بكشيد. براي اين كارم يه چيزي كه خيلي خيلي مهمه و حتما كمكتون ميكنه، دونستن حرفاي مايكله.

من ديگه واقعا نميدونم به چه زبوني اينا رو بايد بگم. براي اينكه باور كنيد كه تك تك شما رو از اعماق قلبم دوست دارم و دلم ميخواد همتون به يه طرفدار حقيقي مايكل جكسون تبديل بشين تا بتونين اسم مايكل رو هرجايي كه ميرين به بهترين شكل ارائه بدين، براتون يه كار جديد كردم. با تمام گرفتاري ها و مشكلاتم، كه حتما ميدونين الان سربازم و همين خودش كافيه براي اينكه از زير خيلي كارا فرار كنم، ولي باز با تمام كمبود وقتها اومدم و با حوصله براتون زيرنويس چندتا از ويديوهاي مايكل جكسون رو حاضر كردم. اين زيرنويسها فارسيه و راه استفاده اش هم خيلي خيلي راحته كه صد در صد بلدين. اگه هم بلد نبودين من يه لينك براي راهنمايي واستون ميذارم. خلاصه اين زيرنويسها رو با كلي بدبختي براتون حاضر كردم. البته اگه اينا رو ميگم فكر نكنين مثلا ميخوام منت بذارم يا چي... ميخوام فقط بدونين پشت اين كارهاي به ظاهر ساده چه تلاش و پشتكاري خرج شده فقط براي اينكه شما دوستان بتونين يه قدم ديگه توي فهميدن حرفاي مايكل جكسون (كه به نظر من اصلي ترين و مهمترين چيزه) جلو برين.

 

 

 

امروز براتون زيرنويس ويديوي احساسي و فوق العاده زيباي Who Is It رو آماده كردم كه ببينين و لذت ببرين. واقعا من خودم اولين بار كه اين ويديو رو با زيرنويس ديدم، متوجه شدم زيرنويس ويديوها توي سهيم شدن با احساس مايكل جكسون خيلي موثره. حتما امتحان كنين. چون اين فايلهاي زيرنويس حجم كمتر از چند كيلوبايت دارن و در مقابل خيلي باارزش هستن.

ضمنا من قبلا توي اين پست راجع به اين ويديو مفصلا حرف زدم. شايد بد نباشه براي مرور يه بار ديگه بخونين و مخصوصا حالا كه زيرنويس ويديو هم آماده است دوباره بحث اين ويديو باز بشه و اگه نكته اي ديدين كه به نظرتون تازه بود، به ما هم بگين كه همه با هم استفاده كنيم. آرزوي منم توي اين وبلاگ همينه. اينكه يه آهنگ يا ويديو يا... از مايكل رو انتخاب كنيم و هركس هرچي راجع بهش ميدونه بگه تا همينجا توي يه جمع خودموني كلي چيز جديد ياد بگيريم...

دانلود فایل pdf آموزش استفاده از فایل زیرنویس

فایل زیرنویس ویدیو

 

نویسنده: Kamran MJ ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

کاملترین آهنگ مایکل جکسون

سلام به همه دوستاي خوبم...

امروز ميخوام درباره يه موضوعي باهم حرف بزنيم كه ميدونم تا حالا خيلي فكر شما رو هم به خودش مشغول كرده باشه! مطلب امروز رو با يه سوال شروع ميكنم:

به نظر شما كاملترين آهنگ مايكل جكسون چه آهنگيه؟!

خب مطمئنا شما هر كدوم يه آهنگو توي ذهنتون دارين و اونو انتخاب ميكنين. اما منظور من از اين سوال آهنگي كه بيشتر از بقيه دوست دارين، نيست. بلكه آهنگيه كه فكر ميكنين مايكل توي اون آهنگ اوج هنر و توانايي خودشو به نمايش گذاشته. يا به عبارت ديگه، به نظرتون كدوم آهنگ مايكل جكسون حرفه اي تر از بقيه است؟ قبل از اينكه انتخاب خودمو بهتون بگم، بهتره راجع به ويژگي هايي كه اين آهنگ بايد داشته باشه باهم حرف بزنيم. به نظر من كاملترين آهنگ مايكل جكسون آهنگيه كه اين ويژگي ها رو در حد عالي داشته باشه:

 

 

1. شعر يا متن آهنگ: خب طبيعيه كه شعر آهنگ خيلي مهمه. خلق كردن شعري كه بتونه ظرفيت به كار بردن توي آهنگو داشته باشه كار آسوني نيست. بايد شعري كه ميسازين دوتا خصوصيت مهم داشته باشه. اولا كه راجع به چيز خوبي حرف بزنين! و دوما اينكه راجع به اون چيز خوب، خوب حرف بزنين. گاهي مواقع ميبينين يه آهنگي موضوعي خيلي خوبي داره ولي شاعر نميتونه به درستي روي اون موضوع مانور بده به خاطر همين يه موضوع خوب رو با يه پرداخت بد، خراب ميكنه. پس بايد بلد باشين كه يه موضوع خوب انتخاب كنين و بتونين راجع بهش به درستي صحبت كنين. جوري كه منظورتون به طور كامل به شنونده منتقل بشه.

2. ملودي: تاثيرگذاري ملودي روي آهنگ خيلي بيشتر از اون چيزيه كه ما فكرشو ميكنيم. اگه يه ملودي درست و به جا استفاده بشه ميتونه تاثير آهنگ رو چندين برابر افزايش بده. مهمترين و اصليترين ويژگي كه ملودي بايد داشته باشه، اينه كه همسو و هماهنگ با شعر آهنگ باشه. يعني اگه قراره آهنگ موضوع شادي داشته باشه، ملودي هم شاد باشه و برعكس. اگه ملودي درست انتخاب نشه به گيرايي و دريافت مفهوم از كلام آهنگ آسيب ميزنه و كار خرابتر ميشه. البته انتخاب ملودي به توانايي خواننده هم بستگي داره. يعني خواننده اول بايد ببينه اصلا ميتونه همچين ملودي رو بخونه يا اينكه قراره كم بياره!

3. تنظيم: تنظيم رو اكثر مردم دست كم ميگيرن. ولي جالبه بدونين كه يه تنظيم بد ميتونه يه آهنگ و متن عالي رو به نابودي بكشونه. تنظيم كننده آهنگ بايد بتونه مفهوم آهنگ رو درك كنه تا دقيقا بفهمه چجوري ميتونه اونو تقويت كنه. تنظيم بايد جوري باشه كه صداي خواننده و صداي موسيقي به طور متناوب و مرتب توي آهنگ پخش بشه. جوري كه شنونده از شنيدن بيش از حد صداي خواننده يا موسيقي خسته نشه. سازهايي كه توي آهنگ استفاده ميشه بايد دقيقا همون فضاي شعر و ملودي رو تداعي كنه. تنظيم كننده بايد جوري قطعات رو تنظيم كنه كه خواننده موقع خوندن آهنگ بتونه به راحتي نفس بگيره و با آمادگي بخونه... خلاصه تنظيم خيلي خيلي مهمه.

 

 

4. صداي خواننده: اين مورديه كه مايكل جكسون ديگه توش بي نقصه و فرقي هم نميكنه كدوم آهنگش باشه. صداي خواننده بايد دقيقا به دنبال همون فضاي آهنگ باشه. اگه فضاي آهنگ قراره غمگين باشه پس صداي خواننده هم بايد چيزايي مثل بغض و ناراحتي رو تداعي كنه و برعكس. مايكل جكسون خيلي عالي از پس اين كار برمياد. مثلا شما خشم رو به وضوح توي صداش توي آهنگ Scream متوجه ميشيد. يا ناراحتيش رو موقع خوندن Who Is It. البته خواننده بايد بتونه اين احساس خشم يا ناراحتي رو طوري كنترل كنه كه از حد خارج نشه و توي ذوق نزنه. اگه احساس زيادي توي صداش بريزه آهنگ تبديل ميشه به يه چيز اغراق آميز و غيرقابل باور. مثلا خشمي كه توي صداي مريلين منسون ميبينيم خيلي افراطيه. اين باعث شده هروقت ياد آهنگ مريلين منسون ميفتيم ناخودآگاه اون خشم توي ذهنمون مجسم بشه، نه كلام و مفهوم حرفاش!

5. موزيك ويديو: موزيك ويديو رو بازم متاسفانه خيليا قبول ندارن. موزيك ويديو از چند جهت خيلي خيلي اهميت داره. اولا كه باعث ميشه آهنگ شنيده بشه. شما اگه يه آهنگ بسازين هيچوقت نميتونين مطمئن باشين كه همه اونو گوش ميدن ولي با ساختن موزيك ويديو انگار كه به زور آهنگتون رو به خورد ملت ميدين!!! دوما كه موزيك ويديو ميتونه بهتون كمك كنه تا مفهوم آهنگ رو بهتر برسونين. اين ويژگي موزيك ويديو براي اون تنبلايي خوبه كه كم كاري خودشون رو توي شعر آهنگ، بيان توي موزيك ويديو جبران كنن. موزيك ويديو بايد بازم هماهنگ با شعر آهنگ باشه. بايد قواعد حرفه اي ساخت ويديو (مثل فيلمبرداري، دكوپاژ، آرايش صحنه و...) رو رعايت كنه. بايد خواننده حضور موثر و مثبتي توي ويديو باشه... خلاصه اينكه ويديوتون بايد جوري باشه كه اون چند نفري هم كه نفهميدن توي آهنگتون چي ميگين، با ديدن ويديو كاملا شيرفهم بشن!

6. اجراي روي صحنه: اين يكي هم مهمه! مثل قبليا! البته اين گزينه رو خيلي از خواننده ها ندارن ولي از اونجايي كه ما اينجا داريم درباره مايكل جكسون (يعني خالق بزرگترين Performanceهاي تاريخ موسيقي) حرف ميزنيم اگه اين مورد رو ذكر نكنيم خيلي نامردي كرديم!!! مايكل جكسون براي اكثر آهنگاش اجراي خاص خودشون رو روي صحنه پياده ميكرد. حالا اجرايي خوبه كه باز همون اهداف محوري و اساسي آهنگ رو دنبال كنه. مايكل جكسون اين كار رو خيلي خوب انجام ميداد. اگه يه كم به اجراهاي زنده اش دقت كنيد و روي جزئيات متمركز بشين حتما متوجه ميشين كه اين اجراها خيلي حساب شده و هدفدار خلق شدن. مايكل جكسون استاد ساختن اين اجراها بود. گاهي مواقع بعضي از اجراهاش انگار نه انگار كه توي كنسرت موسيقي انجام ميشد، انگار كه داريم تئاتر ميبينيم! يكي از بزرگترين دلايل موفقيت مايكل جكسون هم همين بود كه هيچوقت تمام تمركز و توجه خودشو روي يه چيز خاص مثل ملودي يا موزيك ويديو خرج نميكرد. هميشه سعي ميكرد يه آهنگو از هر نظر تكامل بده!

 

 

حالا با اين تفاسير بالا شما فكر ميكنين كدوم آهنگ مايكل جكسون از بقيه كاملتر بود؟ ببينين! منظور من آهنگي كه بيشتر از بقيه دوستش دارين نيست! شايد آهنگي كه شما دوستش دارين اصلا موزيك ويديو نداشته باشه!! منظور من اينه كه به نظر شما كدوم آهنگ مايكل جكسون تمام ويژگي هاي بالا رو بيشتر از بقيه آهنگاش داشت. من انتخاب خودمو توي يه صفحه جدا گذاشتم كه برين و اونجا بخونين. ولي قبل از اينكه انتخاب منو ببينين خودتون چند دقيقه فكر كنين ببينين به چه نتيجه اي ميرسين. البته اين آهنگ، انتخاب منه و طبيعيه كه با انتخاب شما تفاوت داشته باشه.

آهنگ منتخب هیئت داوران

 

نویسنده: Kamran MJ ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

تو هم رفتی؟!

 

Steve Jobs

1955-2011

 

 

 

نویسنده: Kamran MJ ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

ویژگی های منحصر به فرد موزیک ویدیوهای مایکل جکسون

سلام به همه دوستاي خوبم...

راجع به تاثيري كه مايكل جكسون روي موسيقي جهان گذاشته حتما تا حالا فكر كردين. البته من يادم نمياد درباره اين موضوع مطلبي رو روي وبلاگ گذاشته باشم ولي خب اينم از مهمترين موضوعاتيه كه دور و بر مايكل جكسون وجود داره. البته موضوع بحث امروزمون اين نيست. اما قول ميدم كه يه روز باهم مفصل دربارش حرف بزنيم. يكي از بزرگترين عوامل شناخته شدن و مطرح شدن مايكل جكسون جداي از هنر و توانايي خودش، موزيك ويديوهاش بوده. موزيك ويديوهاي مايكل هميشه حال و هواي خاص خودشونو داشتن و من با اطمينان ميتونم بهتون بگم 90درصد ويديوها از نظر كيفي، نمره بالاتر از 8 (از 10) ميگيرن.

حتما تا به حال برداشتهاي زيادي رو از خواننده هاي ديگه ديدين كه سعي كردن بعضي كارهاي مايكل جكسون رو توي ويديوشون انجام بدن اما متاسفانه اكثر اين كارها، تقليدهاي كوركورانه بودن و سطحي اجرا شدن. اگه يه خواننده باهوش باشه و قدرت تحليل خوبي داشته باشه حتما ميدونه كه مجموعه موزيك ويديوهاي مايكل جكسون يه كلاس درس عظيم براي ساخت موزيك ويديوئه... موضوع امروز ماهم همينه. ميخوايم راجع به ويژگي هاي شاخص و منحصر به فرد ويديوهاي مايكل جكسون حرف بزنيم.

 

 

 

تيم حرفه اي: كافيه يه نگاه به ليست كسايي كه توي ساخت ويديوهاي مايكل نقش داشتن بندازين. همشون جزو چهره هاي سرشناس و باتجربه ساخت ويديو هستن. از كارگردان كه همه كاره ويديوئه بگيرين تا فيلمبردار و تدوينگر و بازيگرا و... يه نگاه كوچولو به اين اسامي بندازين: مارتين اسكورسيزي، استيون اسپيلبرگ، ديويد فينچر، مارلون براندو، كريس تاكر، جان لنديس، جان تراولتا، اسپايك لي، ديويد كاپرفيلد. ميبينيد؟ مطمئن باشين اولين دغدغه مايكل قبل از ساخت يه ويديو اين بوده كه يه گروه حرفه اي و كاربلد رو دور هم جمع كنه تا از پس ساخت اون چيزي كه توي ذهنشه بربيان.

مفهوم مشترك با آهنگ: ويديوي آهنگهاي مايكل جكسون تماما هماهنگ و همسو با آهنگ همون ويديوئه. يعني شما تك تك جزئيات ويديو رو كه بررسي ميكنيد ميبينيد كه حتي ريزترين نكات هم رعايت شده و مايكل توي ويديو با هرچيزي كه ميتونسته، اون منظور خودشو رسونده. مثلا توي ويديوي Earth Song لباس شخصيتها و بازيگرا، لوكيشن ضبط ويديو، گريم بازيگرا و... دقيقا همون مفهومي رو ميرسونه كه آهنگ ميخواد. يا مثلا تا حالا به سياه و سفيد بودن Stranger In Moscow دقت كردين؟ اين به خاطر فضاي غمگين آهنگه. يعني مايكل جكسون از امكانات بصري استفاده كرده تا به بيننده كمك كنه كه راحتتر با حرفاي توي آهنگ ارتباط برقرار كنه.

پرداخت مستقل از آهنگ: اين مورد شايد در ظاهر با مورد قبلي در تضاد باشه. خيلي از خواننده ها و ويديوسازها هستن كه نميتونن مرز ظريف بين اين دوتا مورد رو تشخيص بدن به خاطر همين ويديوشون اثربخشي خودشو از دست ميده. ببينين! ويديوي خوب اونه كه حرفي غيز از آهنگ داشته باشه اما نبايد با آهنگ تضاد داشته باشه. منظور من اينه كه ويديو اين نيست كه هرچي خواننده داره توي آهنگ ميگه تصوير بشه. اين نيست كه مثلا تا خواننده گفت: آفتاب! يهو دوربين بچرخه سمت آسمون و آفتاب رو بگيره! اينجور ويديو هيچ چيزي به آهنگ اضافه نميكنه. ويديو بايد مفهوم اصلي و محوريش با آهنگ كاملا يكي باشه. اما توي ارائه كردن موضوع بهتره كه راه خودشو بره و به روش خودش حرف بزنه. مثلا توي ويديوي Scream وقتي كه مايكل و جنت دارن ميگن: Stop Pressurin' Me ، و از كلمه تحت فشار گذاشتن استفاده ميكنن ويديو فشار رو به صورت فشار هوا تعبير ميكنه. ديدين كه مايكل و جانت گوشاشون رو محكم فشار ميدن و همه چي به شدت ميلرزه. در واقع ويديو اينجا خواسته اون فشاري رو كه مايكل جكسون به خاطر مطبوعات روي خودشون احساس ميكنن به شكل يه چيز قابل ديدن و قابل لمس نشون بده.

 

 

 

نوآوري: مايكل متخصص نوآوري توي ويديوها بود. يعني شما از ويديوي Heal The World كه مايكل اصلا توش نبود بگيرين تا ويديوهاي پر زرق و برقي مثل Black Or White و Scream ! و بزگترين تفاوت مايكل جكسون با بقيه خواننده ها همينه. اينكه مايكل جكسون هميشه چيزاي جديدي واسه گفتن داره ولي بقيه بيشتر تقليد ميكنن تا نوآوري. خودتون ميدونيد. رقص ويديوي Thriller ، رقص و تيپ Beat It ، كافه Smooth Criminal ، طوفان Earth Song ، فضاي قديمي Remember The Time ، جلوه هاي ويژه Scream و خيلي نمونه هاي ديگه، بارها و بارها توسط هنرمندان ديگه توي كارهاشون استفاده شد. البته اين نوآوري ها گاهي مواقع خيلي خرج روي دستش ميذاشت. مثلا بلند پروازيهاش توي Scream هفت ميليون دلار خرج روي دستش گذاشت. ولي خب اخلاق مايكلو كه ميدونين، آخرين چيزي كه بهش فكر ميكرد پول بود!

تنوع عوامل ساخت ويديوها: يه سوالي كه شايد شما هم تا حالا از خودتون پرسيدين اينه كه مثلا: جان لنديس كه ويديوهاي خيلي خوبي واسه مايكل ميساخت. واسه چي مايكل نيومد تمام ويديوهاشو بده جان لنديس بسازه؟! خيلي خواننده ها هستن كه كارگردان ويديوهاشون يه نفره. مثلا ويديوهاي مدونا تا مدتها توسط استيو شرلبرگ ساخته ميشد. دليلش ايجاد تنوع توي ويديوها بود. خب طبيعيه كه هر كارگرداني طرز فكر و طرز نگاه خاص خودشو داره. متنوع بودن كارگردانها، باعث متنوع شدن ويديوها ميشه. حتما دقت كردين كه فضاي ويديوهاي مايكل چقدر باهم فاصله داره. اين دليلش علاوه بر فضاي خود آهنگها، كارگرداني توسط افراد مختلفه. البته اين موضوع فقط در مورد كارگردانها نيست. يعني مايكل هميشه توي هر ويديوش عوامل ساخت ويديو رو به كل تغيير ميداد.

نقش مايكل جكسون: يكي ديگه از نكات منحصر به فرد ويديوهاي مايكل جكسون، نقش خودش توي ويديو بود. مايكل توي ويديوهاش هميشه يه نقش محوري و اساسي رو بازي ميكرد. حتما تا حالا بارها ويديوهايي رو ديدين كه توش خواننده مثلا يه گوشه وايميسه ميخونه و اتفاقات ويديو پشت سر هم رخ ميدن و خواننده بيشتر نقش يه ناظر رو بازي ميكنه كه تاثيري توي روند داستان نداره. البته اين اصلا ويژگي بدي نيست ولي مايكل جكسون اينطور نبود. هميشه توي داستانهاي ويديوهاش يكي از نقش هاي اصلي رو بازي ميكردن يا اگه هم نقش بازي نميكرد بالاخره يه جوري تاثيرش رو توي داستان ميذاشت. مثلا توي Earth Song مايكل نقش كسي رو بازي نميكنه ولي بازم ميبينين كه چقدر توي اون اتفاقاتي كه توي ويديو ميفته نقش داره. يا مثلا Liberian Girl ! درسته كه مايكل فقط توي چند ثانيه پاياني جلوي دوربين اومد ولي ديدين كه نقش كارگردان و همه كاره ويديو بود. يا حتي Heal The World ! با اينكه مايكل اصلا توي ويديو حضور فيزيكي نداره. ولي ميتونيم اون شور و عشق بچه ها رو به خاطر آهنگ و حرفاي مايكل بدونيم.

 

 

 

دخالت مايكل جكسون: اينم نكته ايه كه كارگردانهايي كه براي مايكل ويديو ساختن همشون بهش اشاره كردن. خيلي از خواننده ها براي ساخت ويديوشون يه كارگردانو انتخاب ميكنن و بقيه كارو ميدن دست اون. يعني كارگردان خودش ايده و داستان و فضا و... رو به تشخيص خودش انتخاب ميكنه و خواننده فقط مياد جلوي دوربين چند دقيقه ميخونه يا بازي ميكنه و تمام. اما مايكل جكسون اينطور نبود. مايكل توي تك تك جزئيات ويديو دخالت ميكرد و مطابق نظر خودش تغييرشون ميداد. البته حقم داشت. خب بالاخره مايكل صاحب آهنگ بود. از طرفي هم ممكنه كارگردان بعضي جاها بعضي مفهومها رو از آهنگ متوجه نشه. اما مايكل جكسون دقيقا به تمام حرفاش توي ويديو اشراف داشت و ميدونست چي داره ميگه به خاطر همين يه سري چيزا كه شايد كارگردان متوجه نميشد، به ويديو اضافه ميكرد. در واقع شايد مثلا بشه گفت مايكل جكسون توي ويديوهاش يه مقامي مثل مشاور كارگردان رو داشت. حتما دقت كردين كارگردانهايي كه براي مايكل جكسون ويديو ساختن خيلي كارشون خوب شده ولي وقتي همين كارگردانها واسه خواننده هاي ديگه ويديو ساختن، سطحش به مراتب كمتر از ويديوهاي مايكل بوده. كارگردان همون كارگردانه با اين تفاوت كه ديگه نكته سنجي هاي مايكل در كار نيست!

ظاهر متفاوت مايكل جكسون: اگه توي ويديوهاي مايكل جكسون دقت كرده باشين حتما متوجه شدين كه مايكل جكسون واسه هر ويديو ظاهر خاص خودشو داره. يعني از گريم و مدل مو بگيرين تا لباسهايي كه پوشيده توي هر ويديو يه چيز مخصوص همون ويديوئه. اگه يادتون باشه يه بار راجع به مدل موهاي مايكل جكسون حرف زديم (اينجا) و اونجا هم گفتم كه به نظرم مايكل جكسون با اين تغيير ظاهريش يه جورايي ميخواست به هر آلبوم هويت و شخصيت خاص خودشو بده. اين موضوع در مورد ويديو هم صدق ميكنه. الان اگه توي ذهنتون جستجو كنين حتما ميبينين كه هر ويديوي مايكل جكسون با يه ظاهر مخصوص توي حافظتون ثبت شده. الان اگه مثلا شما ويديوهاي بريتني رو نگاه كنيد ميبينيد كه توي اكثر ويديوهاش يه جور لباس پوشيده. درسته كه هر دفعه لباسش با دفعه قبل فرق ميكنه ولي سبك و سيستم ظاهريش هيچ تغييري نميكنه. واسه همين اگه يه عكس جلوي شما بذارن و بپرسن اين مال كدوم ويديوي بريتنيه، خيلي سخت ميتونين جواب بدين.

 

 

اين موارد ميتونه بيشتر از اين ادامه داشته باشه. هرچي كه هست مايكل جكسون تونسته يه روح و محتواي مشترك به ويديوهاش بده كه اونارو از ويديوهاي ديگه متمايز ميكنه. شك نكنيد يكي از بزرگترين اهداف مايكل جكسون توي ساخت ويديو اين بوده كه اونا رو تبديل كنه به يه چيز قابل مطالعه و قابل كاوش! يعني انقدر نكات و جزئيات ريز و درشت توي ويديو گذاشته كه اگه مدتها و مدتها روش فكر كنيم شايد هنوز چيزاي ناگفته زيادي مونده باشه. واقعيت هم همينه، ما هنوز هيچي راجع به مايكل جكسون نميدونيم!!!

نویسنده: Kamran MJ ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

معجزه

سلام به همه دوستاي خوبم...

گاهي مواقع توي زندگي يه چيزايي رو ميبينيم كه امكان داره اسمش رو شانس و اتفاق بذاريم. گاهي مواقع ممكنه اتفاقاتي برامون بيفته كه فكر كنيم تصادفي بوده و هيچ معني خاصي پشتش نيست. من خودم يه آدمي ام كه اصلا اهل خرافات نيستم. مثلا هر اتفاقي برام بيفته دنبال يه توضيح و دليل منطقي ميرم و به ندرت پيش مياد كه اتفاقات اطراف رو به چيزاي ماوارءالطبيعه نسبت بدم. اما راستش بعضي وقتا يه چيزايي ميشه كه واقعا آدم نميدونه چي بگه!!

چند روز پيش توي پادگان بودم و مثل هميشه داشتم صادقانه (!!) خدمت ميكردم كه يه اتفاق جالب برام افتاد. قبلش يه توضيح كوچولو بهتون ميدم. چند روز پيش يكي از مقامات پادگان از من خوشش اومد و بهم پيشنهاد داد برم و توي دفتر اون مشغول بشم. منم به خاطر شرايط خوبي كه داشت قبول كردم. اينجوري فقط ساعت اداري توي پادگانم و عصرها ميام خونه. اما جالبه بدونيد كه اين قسمتي كه توش مشغولم با همه خوبيهاي كه داره اصلا با روحيات من سازگار نيست. دست سرنوشتو ميبينيد؟ منو صاف برده گذاشته توي روابط عمومي حوزه نمايندگي ولايت فقيه!!!!! به خاطر همينم توي اين مدتي كه اينجا مشغولم مجبورم ظاهرسازي ها و فريبكاري هاي بيشتري نسبت به قبل از خودم نشون بدم. درسته كه سخته ولي ميگم به جهنم! عوضش اينجا راحتترم!! يكي از كاراي ما توي اين قسمت برگزار كردن مراسمهاي مذهبي توي پادگانه. مراسمهايي مثل ماه رمضان و عيد و ولادت و شهادت و... بين اين مراسمها گاهي مواقع سخنراني هم ميذاريم كه يه آخوندي مياد و براي كاركنان پادگان صحبت ميكنه. موضوع صحبتهاي سخنران هم از قبل تعيين شده است.

 

 

يادمه چند روز پيش توي دفتر بودم و داشتم برنامه هاي مراسم فردا صبح رو مرور ميكردم و وسايل لازم (مثل دوربين و سه پايه و ميكروفون و...) رو حاضر ميكردم كه يه چيزي نظرمو جلب كرد. رئيس دفترمون منو صدا كرد و بهم گفت بايد يه سي دي عكس در مورد موضوع سخنراني فردا رايت كنم تا موقع سخنراني از ويديوپروژكتور پشت سخنران پخش بشه. گفت عكساش توي كامپيوتر هست و فقط بايد رايتشون كنم. ازش پرسيدم: حاجي! موضوع سخنراني فردا چيه كه عكساي همونو بزنم؟ گفت: شيطان پرستي در ايران! منم بي تفاوت و مطابق معمول دنبال عكساش توي هارد گشتم و دونه دونه جدا كردم. اما اين دفعه اين كار برام جذابتر بود. عكساي جالبي اونجا ميديدم. عكساي پوسترهاي متاليكا، علامتهاي فراماسونري، مريلين منسون، رپرهاي زيرزميني ايران و كلي عكس با ربط و بي ربط ديگه! همينطور به عكسا نگاه ميكردم و به ناداني و عقب موندگي اينا توي دلم ميخنديدم. اما ميون اين عكسا يه عكسي بود كه باعث شد ميخكوب بشم. اين عكس:

 

 

 

باورم نميشد كه دارم توي پادگان و پشت كامپيوتر نظام عكس مايكل جكسون نگاه ميكنم. برام بي نهايت عجيب و حيرت انگيز بود!! شايد اگه يه روز يكي ميومد ميگفت اينجا تو پادگان عكس مايكل جكسون توي هارد نظامي هست يه دل سير بهش ميخنديدم ولي الان خودم داشتم همچين چيزي رو ميديدم. حالم كه سرجاش اومد تازه ياد موضوع سخنراني فردا افتادم و يادم افتاد كه وسط حرفاي علما قراره عكس مايكل پخش بشه. قابل حدس بود كه حتما سخنران براي اين عكسا يه توضيحي از قبل حاضر كرده و صد در صد يه چيز تپلم واسه مايكل جكسون كنار گذاشته. يه لحظه تصوركردم اگه توي اون جمعيت يهو عكس مايكل بياد و اون آخوند خرفت بخواد راجع به مايكل پرت و پلا بگه اون موقع من چه حالي پيدا ميكنم؟ فكرشم مو رو به تن من سيخ ميكرد!! واسه همين خيلي بي سر و صدا و با خونسردي طوري كه سرهنگ نفهمه عكس مايكل جكسون رو از هارد پاك كردم. جوري كه ديگه قابل بازگشت نباشه. يه نفس راحت كشيدم و خيالم راحت شد كه قرار نيست كسي فردا درباره مايكل چرت وپرت بگه. سي دي رو رايت كردم و گذاشتم كنار كه ببرم. اون روز تموم شد و فردا صبح موقع مراسم رسيد! چند دقيقه قبل از شروع مراسم با سرهنگ اومديم توي اتاق تا وسايل و اون سي دي رو برداريم. دوربين و بقيه وسايلو برداشتم، در حالي كه داشتم به كلك روز قبلم فكر ميكردم اومدم سي دي رو بردارم كه يهو جناب سرهنگ گفت: آخ! محبوبي! ديروز يادم رفت بهت بگم. اين سي دي رو سروان طوسي قبلا رايت كرده بود. تو اضافي رايت كردي لازم نيست بياري!!

 

 

يه لحظه خشكم زد. زبونم بند اومده بود. قبل از من اين سي دي رو رايت كرده بودن پس حتما عكس مايكلم توي اون سي دي هست. حالا چيكار كنم؟ با كلي من من به سرهنگ گفتم اين سي دي من بهتره و سالمه و شايد اون يكي خراب باشه ولي قبول نكرد و گفت سي دي رو تو دفتر بذارم و بقيه وسايلو بيارم. منم با نااميدي تمام مجبور به اين كار شدم. احساس بدي داشتم. نميدونستم چيكار كنم. ميدونستم نميتونم توي اون جلسه بمونم. ميدونستم نميتونم وايسم و يكي درباره مايكل مزخرف ببافه و من هيچي نگم. واقعا ازم ساخته نبود. دچار يه شوك غير قابل توصيف شده بودم. وسايل رو از دفتر برديم سمت ماشين تا ببريمشون سالن مراسم! وسايلو گذاشتيم و توي ماشين نشستيم و سرهنگ راه افتاد. به محض اينكه راه افتاديم سرهنگ گفت: سي دي توي داشبورده! بردار يادمون نره جا بمونه! سي دي رو دستم گرفتم و با عصبانيت بهش خيره شدم. دلم ميخواست از پنجره پرتش كنم بيرون و نابودش كنم. يهو يه چيزي توي ذهنم جرقه زد! فكر بدي هم نيستا! ولي همينجوري كه نميشه پرتش كنم بيرون تازه شايد سي دي سالم بمونه و اوضاع فرقي نكنه. ولي تصميم خودمو گرفتم. يه نفس عميق كشيدم و جوري وانمود كردم كه دارم جابه جا ميشم و بعدش...

سي دي رو همون پايين زير پنجره جوري ول كردم كه رفت زير لاستيك و خرد و خاكشير شد. يهو سرهنگ ترمز كرد و از ماشين پياده شد و لاشه سي دي رو ديد: ميبيني چيكار كردي؟ حواست كجاست؟ مراسم الان شروع ميشه! اون وقت ما هنوز سي دي رو حاضر نكرديم. هوش و حواست كجا رفته پسر؟ گفتم: جناب سرهنگ ببخشيد! اومدم جامو درست كنم از دستم سر خورد. اوني كه ديروز رايت كردم هنوز هست. بريم اونو بياريم؟ سرهنگ با كلي غرغر و عصبانيت دور زد و رفتيم سمت دفتر! دم در دفتر وايساد و من رفتم كه سي دي رو بيارم. موفق شده بودم. پيش خودم گفتم: حالا ديگه قراره سي دي من پخش بشه و اين يعني ديگه كسي نميتونه از مايكل حرف بزنه و اين عاليه. سي دي رو برداشتم و برگشتم توي ماشين. سرهنگ گفت: به خاطر اين حواس پرتي و تاخيري كه توي كار ما انداختي 5 روز برات اضافه خدمت مينويسم تا از اين به بعد بدوني كي جاتو درست كني!!! گفتم: نه حاجي! ببخشيد! بابا تقصير من نبود. اين دفعه رو كوتاه بيا. حاجي ننويس تورو خدا... مغزم داشت منفجر ميشد. سر هيچ و پوچ بايد 5 روز بيشتر به اين نظام كوفتي خدمت كنم. عصباني شدم. ولي بيشتر از عصبانيت دلم گرفت. دلم گرفت و احساس تنهايي كردم. پيش خودم گفتم: شايد اين تاوان عشقه. ولي مگه من چه گناهي كردم؟ چرا بايد اين طوري بشه؟ خيلي دلم گرفت و احساس كردم الان فقط به خودش احتياج دارم. ته دلم گفتم: كاش ميتونستم همين الان همينجا يه آهنگشو گوش كنم. توي غم و غربت عجيبي غرق شدم. سرهنگ ماشينو روشن كرد و راه افتاد.

 

 

اينجاست كه ميگم گاهي وقتا يه اتفاقاتي واسه آدم ميفته كه نميدونه اسمشو چي بذاره. سرهنگ (كه اعصابش حسابي به هم ريخته بود) دست برد سمت راديو و روشنش كرد تا لااقل يكم اعصابش آروم بشه. گوينده راديو داشت خداحافظي ميكرد و برنامش داشت تموم ميشد. صداي تيتراژ برنامه شروع شد و اون لحظه چيزي به گوش من خورد كه تا عمر دارم فراموش نميكنم: موزيك بيكلام Earth Song !! واي خداي من! اين چيه دارم ميشنوم؟ دارم اشتباه ميكنم؟ اين خيالاته؟ توهمه؟ چرا آهنگ مايكل؟ چرا الان؟ چرا اينجا؟ چرا دقيقا توي اين روز و اين ساعت؟ باورم نميشد و هنوزم كه دارم واسه شما تعريف ميكنم باورم نميشه.

چه دليلي ميتونه داشته باشه؟ شما به اين ميگين اتفاق و تصادف و شانس؟ چرا دقيقا موقعي كه به خاطرش دل به دريا زدم و ريسك كردم و به خاطرش مجازات هم شدم بايد اين اتفاق بيفته؟ چرا اصلا يه آهنگ ديگه پخش نشد؟ يكي به من بگه اينا چه معني ميده؟؟!!

 

 

مايكل! بذار بقيه اسمشو هرچي ميذارن بذارن! بذار بگن اين پسره خرافاتيه! بذار بگن دلش ميخواد همه چي رو به هم ربط بده! بذار بگن ميخواد از كاه كوه بسازه.

مايكل من ايمان دارم. مطمئنم كه تو كنار مني و اتفاق اون روز يه نشونه بود كه بهم ثابت كني هر وقت صدات كنم و از ته دل بخوامت توي هر شرايط و هر موقعيتي كه باشم ظاهر ميشي و به هيچ وجه تنهام نميذاري! كي فكرشو ميكرد؟ توي پادگان! توي ماشين يكي از مقامات ارشد پادگان! موقع رفتن به مراسم مذهبي! اونم دقيقا بعد از همچين اتفاقي... گفتم كه! اين هيچي نيست به جز يه چشمه از عشق و محبت بي پايان تو... شايد اينجوري ميخواستي بگي قبولم كردي!!

ممنونم مايكل! هيچ وقت ول نكن اين دستي رو كه گرفتي...

نویسنده: Kamran MJ ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

خاصیت آزارپذیری مایکل جکسون

سلام به همه دوستاي خوبم...

امروز تصميم دارم درباره موضوعي حرف بزنيم كه فكر ميكنم يه بخش بزرگ از افكار مارو تشكيل ميده. هممون مايكل رو به عنوان آدمي ميشناسيم كه توي زندگيش سختي هاي زيادي رو تحمل كرد و با اينكه موفق بود اما هيچوقت از گزند دشمناش در امان نبود. اما يه سوال! چرا مايكل جكسون رو اينقدر اذيت ميكردن؟ چرا مايكل جكسون اينقدر براشون مهم بود كه حاضر بشن براي از بين بردنش و نابود كردنش اين همه پرونده سازي كنن و بخوان اعتبارشو به خطر بندازن. پس چرا خواننده ها و هنرمندان ديگه رو حتي يك صدم مايكل جكسون اذيت نكردن؟ خيلي از خواننده هاي بد دهن ديگه هستن كه صبح تا شب دارن به زمين و زمان فحش ميدن و كسي نيست بهشون يه اخطار ساده بده ولي مايكل جكسون كه اين همه حرف خوب زد و كار خوب كرد بايد اذيت بشه؟ دليلش چيه؟ چي توي زندگي و شخصيت مايكل جكسون بود كه هركسي از راه ميرسيد يه زخمي بهش ميزد و ميرفت؟

من خيلي روي اين موضوع فكر كردم و چندتا مورد به ذهنم رسيد كه امروز ميخوام با شما در ميون بذارم. شما هم اگه دليل ديگه اي رو داشتين ميتونين همين جا مطرح كنين تا هممون باهم استفاده كنيم. اما دلايل من:

 

 

 

1. رنگ پوست: مايكل جكسون يه سياهپوست بود همين موضوع براي اينكه تعداد زيادي از مردم دنيا باهاش دشمن بشن كافيه! هنوزم كه هنوزه نژادپرستي و تبعيض توي دنيا وجود داره و هيشكي نميتونه ادعا كنه كه واقعا تمام افراد دنيا باهم برابر هستن. همين الانشم كه مثلا توي دوران تكنولوژي و تمدن و پيشرفت هستيم توي نقاط مختلف كره زمين به افراد رنگين پوست ظلم ميشه و اين ماجرا ادامه داره. مايكل جكسونم يكي از همين سياهپوستا بود! تنها فرقش با بقيه اين بود كه معروف بود وگرنه براي نژادپرستها فرقي نميكرد كه مايكل جكسون قلب مهربوني داره يا نداره، كاراي خوبي ميكنه يا نميكنه، عقايد خوبي داره يا نداره،... اونا همين كه ميديدن مايكل جكسون يه سياهپوسته، براشون كافي بود تا يه عمر ازش نفرت داشته باشن. مخصوصا كه مايكل جكسون انسان موفقي هم بود و همين باعث ميشد كه خشم دشمناش كمتر بشه. شما فرض كنين خودتون از يه آدمي بدتون بياد بعد اون هي چپ و راست پيشرفت كنه و روز به روز بالاتر بره. از عصبانيت نميتركين؟!

2. آهنگهاي هنجارشكن: مايكل جكسون همينطوريشم به خاطر رنگ پوستش كلي دشمن داشت، حالا فرض كنين بياد تو اين حالت Black Or White بخونه!!! مطمئنا خوندن آهنگايي مثل Black Or White يا They Don't Care About Us همونطور كه باعث شد محبوبيت مايكل جكسون گسترده تر و بزرگتر از قبل بشه، از طرف ديگه هم خشم و نفرت خيلي ها رو برانگيخت! درسته كه خيلي خواننده هاي ديگه هم آهنگايي با همين مضمونها (حتي شديدتر و جسورانه تر) اجرا كردن ولي مايكل جكسون يه چيز ديگه بود! آهنگي كه مايكل جكسون بخونه مطمئنا تمام دنيا گوش ميدن اما آهنگي كه (مثلا) انريكو بخونه هرگز به اندازه آهنگ مايكل جكسون همه گير نميشه. مايكل جكسون شناخته شده تر از هركس ديگه اي بود و به خاطر همين بود كه روي اعتبار و آبروش حساسيت بيشتري نشون داده ميشد. به خاطر همين بود كه هميشه هركاري ميكرد بايد حساب هزارجا رو ميكرد. هركه بامش بيش برفش بيشتر!!

3. هم سو نبودن با سيستم: جامعه موسيقي آمريكا، هميشه توي هر دوره از تاريخ روي موجهاي خاصي سوار بوده. مثلا يه دوره موزيك Rock&Roll روي اوج بود، يه دوره موزيك رپ روي اوج بود، يه دوره يه جور لباس پوشيدن روي بورس بود، يه دوره يه جور كارا مد بود... خلاصه توي هر دوره اي يه سري مولفه ها بيشتر از بقيه، مطرح بودن و هميشه خواننده هاي معمولي سعي ميكردن با پرداختن به همين مولفه ها، نقاط ضعفشون رو ماستمالي كنن و با تيپ و قيافه و اينجور چيزا خودشون رو مطرح كنن. اما مايكل جكسون به هيچ وجه اينجوري نبود. به نظر من مايكل جكسون هيچوقت كاري به اين نداشت كه الان چي مده و همه چي گوش ميدن و كيا بيشتر چه كارايي ميكنن و...!! مايكل جكسون هميشه بدون توجه به شرايط اطرافش كار خودشو ميكرد و اتفاقا هنرش هم همين بود كه هيچوقت تحت تاثير شرايط قرار نميگرفت، بلكه شرايطو تحت تاثير خودش ميذاشت! واسه همينم طبيعيه كه سيستم موسيقي آمريكا بخواد با همچين موجود ناهنجاري (!!!) برخورد بكنه. مطمئنا خود اين سيستم تمايل داره كساني موفق و مطرح باشن كه مطابق اين سيستم كار كنن! نه اينكه يكي بدون توجه به سيستم و اينجور حرفا بياد و كار خودشو بكنه و تازه از هركسي توي تاريخ موفقتر بشه!!

 

 

 

4. محبوبيت: مايكل جكسون بين عامه مردم محبوب بود. توي اين موضوع هيچ شكي نيست. تمام مردم دنيا مايكل جكسون رو به عنوان يه آدم درستكار و شريف ميشناختن. حتي همونايي كه اذيتش كردن ميدونستن كه دارن چه آدم نازنيني رو آزار ميدن. اما تاريخ ثابت كرده كه محبوبيت زيادي مايه دردسره. با محبوب تر شدن روز به روز مايكل جكسون، افراد بيشتري از اين محبوبيت ميترسيدن. شاخص تر شدن و برجسته تر شدن مايكل جكسون به اين معني بود كه كم كم موقعيت اين افراد در معرض خطر قرار ميگرفت. تاريخ هم ثابت كرده كه مردم هميشه از كسي پيروي ميكنن كه دوستش داشته باشن! يعني مدرك و تحصيلات و تيپ و قيافه و... براي مردم به اندازه علاقشون اهميت نداره. كتاباي تاريخ رو بخونيد! فكر ميكنيد اسپارتاكوس چطوري تونست قيام كنه؟! با چه پشتوانه اي؟ فقط علاقه و حمايت مردم پشت سرش بود. نميخوام بگم مايكل جكسون ميخواست قيام كنه يا رهبر انقلاب (!!!) و رييس جمهور بشه. خودش شايد هيچوقت همچين قصدي نداشت اما اين دليل نميشه كه كسي از محبوبيتش ناراحت نشه. معمولا قدرت هاي پشت پرده براي اينكه هيچ خطري موقعيتشون رو تهديد نكنه جلوي محبوب شدن هركسي رو ميگيرن. احتمالا ميترسن يه روز همين آدم محبوب، بياد و مردم رو دعوت به مبارزه با همين قدرتها بكنه. واسه همين معمولا توي هرجايي از دنيا وقتي يكي زيادي بين مردم جا باز ميكنه و محبوب ميشه ، خيلي زود كساني كه از اين محبوبيت ممكنه ضرر ببينن، دست به كار ميشن و باهاش برخورد ميكنن.

5. برخورد ضعيف مايكل جكسون: آقا قبول كنين مايكل جكسون هيچوقت يه برخورد اساسي با كسايي كه اذيتش ميكردن نداشت! اگه اشتباه ميكنم بهم بگين ولي من هيچوقت يادم نمياد مايكل جكسون به خاطر اخبار كذب و شايعه درست كردن و دروغگويي كسي رو مجازات كرده باشه يا بخواد ازش شكايت كنه. درسته كه اين از قلب مهربونش سرچشمه ميگرفت ولي آقا جون مهربوني و گذشت هم حدي داره!!!! خوننده ها و هنرمندان الانو نگاه كنين! كافيه يكي يه شايعه كوچيك درست كنه. تا بابابزرگ طرفو جلوي چشماش مجبور به حركات موزون نكنن ول كن نيستن!! كار درستم همينه. آبرو و اعتبار كه الكي و كشكي به دست نيومده كه يه روزنامه نگار نادان بخواد يه شبه به باد بده. همين برخورداي ضعيف و نامناسب مايكل جكسون بود كه باعث ميشد اولا مردم خيلي از شايعاتو باور كنن، دوما خيلي از افراد سودجو وسوسه ميشدن كه شايعه هاي بيشتر و بزرگتري از مايكل جكسون پخش كنن. به نظر من اگه همون روز كه پشت سر مايكل جكسون گفتن توي تختخواب اكسيژن ميخوابه، يه برخورد درست و حسابي ميكرد، هيچوقت روزي نميرسيد كه هر دهاتي به خودش اجازه بده راجع به تغيير جنسيت مايكل جكسون صحبت كنه!!!

6. رفتار بچگانه: تورو خدا اينجوري نگاه نكنيد! همينم خيلي دليل بزرگيه. شما خودتونو بذارين جاي يه آدم جدي و خشك كه از دنياي بچه ها هيچي نميفهمه. به نظر شما همچين آدمي وقتي مايكل جكسونو ميبينه كه داره با بچه ها آب بازي ميكنه و عين بچه ها دنبال شيطوني كردنه، چه فكري ميكنه؟! شك نكنيد توي دلش اين حرفا داره ميچرخه: "اين يارو رو نگاه كن! عالم و آدم تو كف آهنگ و ويديوي اينن اونوقت به جاي اينكه بره چندتا قرارداد درست و حسابي و نون و آب دار واسه خودش ببنده اومده داره با بچه ها گرگم به هوا بازي ميكنه! همچين آدمي لياقت اين همه شهرت و توجه رو نداره. اين كه چه مشهور باشه چه نباشه، اول و آخر ميخواد بره با بچه ها فوتبال دستي بازي كنه، اين آدمو چه به شهرت و محبوبيت؟!" حالا قبول كردين؟!

 

 

 

اين دلايل مطمئنا ميتونن همين طوري ادامه داشته باشن و تعدادشون خيلي بيشتر از ايناست. اما هرچي كه هست مايكل جكسون مجموعه اي از ويژگي هايي بود كه باعث ميشد امكان اذيت شدن و آزار ديدنش بيشتر از هركس ديگه اي باشه. البته من خود مايكلو توي بعضي موارد مقصر ميدونم و فكر ميكنم اگه توي بعضي شرايط جور ديگه اي رفتار ميكرد شايد الان شاهد اين همه آزار و اذيت نبوديم.

شايد اگه بخوايم سختي هايي كه مايكل در طول عمرش كشيد بشماريم و ليست كنيم، تعدادشون به سمت بي نهايت ميل كنه. راستش خودم وقتي اين موضوع رو دنبال ميكنم و سختي هاي زياد مايكل جكسون رو ميبينم، خيلي انگيزه ميگيرم كه خودمم با تمام مشكلاتي كه توي زندگي دارم مبارزه كنم. از اين ديد هم ميشه بهش نگاه كرد. مايكل جكسون يه الگوي تمام عيار توي مبارزه با مشكلات بود. به رفتارش نگاه كنيد! به نظر من كه مايكل جكسون با يه نبوغ و جسارت بي نظير هميشه براي مقابله با هر مشكل و بحراني حاضر بود. چرا ما اينجوري نباشيم؟!

روش فكر كنيد...

نویسنده: Kamran MJ ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

بهترین مرخصی ساعتی دنیا
 

امروز 25 ژوئنه. توي پادگانم. هركاري كردم نتونستم امروز رو مرخصي بگيرم و برم خونه. اعصابم به شدت به هم ريخته. حوصله هيچ كاري رو ندارم. شديدا به گوش دادن چندتا آهنگ مايكل جكسون نياز دارم. فقط دنبال يه راهم كه از پادگان بيرون برم. هرچي به اين مردك درجه دار اصرار كردم كه امروز رو بهم مرخصي بده ، نداد. حتي بهش گفتم دفعه بعد بهم مرخصي كمتر بده ولي انگار خوشحال كردن يه آدم واسه اينا گناه كبيره است. قبول نميكنه. ديگه راهي ندارم. تنها راهي كه ميمونه اينه كه مثل هميشه مرخصي ساعتي بگيرم و برم توي يه كافي نت مايكل جكسون گوش كنم. اما ديگه خسته شدم! تا كي برم توي كافي نت و اونجا به دنيام برسم؟ دلم واسه اتاقم تنگ شده. اتاقي كه هر سانتيمترش بوي اون فضاي دلخواهم رو ميداد. كافي نت كجا و اتاقم كجا؟ توي اتاقم آرامشي دارم كه هيچ جا ندارم. كافي نت كار منو راه نميندازه. ولي باز از هيچي كه بهتره!! ميرم و يه مرخصي سه ساعته ميگيرم. از پادگان بيرون ميام. حالا فرصت اينو دارم كه برم توي يه كافي نت و حسابي دلي از عزا دربيارم. اما... صبر كن ببينم. چطوره توي همين سه ساعت برم خونه؟ نه! تا خونه خيلي راهه. حساب ميكنم. يك ساعت و ده دقيقه راه رفتنمه و يك ساعت و ده دقيقه راه برگشتنم! با اين حساب من فقط 40 دقيقه خونه ام! 40 دقيقه؟ شوخي ميكني پسر؟ اين همه بكوبي بري واسه 40 دقيقه؟ ولي از من يه دنده تر مگه هست؟ پس ميرم. خيلي زود دست تكون ميدم و ماشين ميگيرم و راه ميفتم. دقيقا يك ساعت و ده دقيقه ديگه ميرسم خونه. مامان خيلي تعجب كرده! و 40 دقيقه من براي خونه بودن شروع ميشه.

 

 

طبيعتا نميتونستم به محض اومدن به خونه برم تو اتاقم و در رو ببندم. يه كم پيش مامان ميشينم و باهاش حرف ميزنم. نگرانه! ميگه تحمل كردن دوري از خونه هم واسه من هم واسه خودش سخته. بهش ميگم همه چي مرتبه و غصه منو نخوره. ساعتو نگاه ميكنم! واي پسر! فقط 20 دقيقه وقت دارم. چقدر زود گذشت!! از مامان اجازه ميگيرم و ميرم تو اتاقم و كامپيوترو روشن ميكنم! واي. اتاق رويايي من! حيف كه سهم من از تو فعلا فقط همين 20 دقيقه است. توي ذهنم حساب ميكنم و ميگم اگه هر آهنگ مايكل 4 دقيقه باشه ميتونم 5 تا آهنگ گوش كنم و برم. 5تا؟ فقط 5تا؟ از اين همه آهنگ فقط 5تا؟ من چه جوري بين اين همه آهنگ 5تاشو جدا كنم؟ واي هيچوقت فكرشم نميكردم يه روزي مجبور باشم 5تا از آهنگاي مايكلو جدا كنم. نميدونم. همينطوري دارم با سردرگمي بين فولدرها ميچرخم. اينو گوش كنم؟ نه بهتره اينو گوش كنم. نه اين يكي. نه.... خيلي هولم. استرس داره از سر و بدنم بالا ميره. يه نگاه به ساعت ميكنم و... بله! 7 دقيقه گذشت و من هنوز هيچي گوش ندادم!!!! دو تا آهنگو به همين سادگي از دست دادم. به خودم گفتم اگه يه فكر اساسي نكنم همين 13 دقيقه هم ميگذره و من بايد دست از پا درازتر برگردم به اون جهنم دره!!! يه نفس عميق ميكشم. الان استرس دارم. چي گوش بدم كه استرسم از بين بره؟ چي گوش بدم كه لرزش دستم تموم بشه؟ و با همين فكر اولين آهنگ رو انتخاب ميكنم: Smile !!!

 

 

 

يه بار قبلا توي همين وبلاگ درباره حسم راجع به اين آهنگ حرف زدم. آهنگ كه شروع شد احساس كردم دو تا دست گرم و مهربون شونه هامو گرفته و داره آرومم ميكنه. موزيك ملايم و صداي مايكل جكسون داره كار خودشو ميكنه. خودمو ميسپارم بهش. ميدونم كه كارشو بلده. به تك تك كلماتش فكر ميكنم. خيلي سخته ولي دارم سعي ميكنم لبخند بزنم. توي ذهنم يه مشت افكار نامنظم و پراكنده داره پرواز ميكنه. بايد سعي كنم كنترلشون كنم. نگراني ها و دلشوره هام بيشتر از هر چيز ديگه اي داره از من انرژي ميگيره. ولي كم كم دارم روشون مسلط ميشم. به دستام نگاه ميكنم. ديگه نميلرزه. جادو تازه داره شروع ميشه. و با پايان آهنگ از من چي ميمونه؟ يه موجود آروم و راحت كه انگار ديگه هيچي از دنيا نميخواد.

 

 

دوتا آهنگ ديگه فرصت دارم. پيش خودم ميگم حالا كه استرسم از بين رفته بايد يه كم به خودم حال بدم و روحيه مو تبديل كنم به يه روحيه شاد و پرانرژي. نميدونم چرا ولي تصميم جالبي گرفتم: ويديوي You Rock My World !! موزيك پرانرژي و رقص بي بديل مايكل جكسون كنار بامزه بازي هاي كريس تاكر ديگه داره غوغا ميكنه. همينجوري نگاه ميكنم و لحظه به لحظه شادتر از قبل ميشم. موزيك ويديو يه كم طولانيه و مجبورم چند قسمتشو (مثل قسمت اول ويديو قبل از شروع آهنگ) رد كنم. ولي همينم خودش به اندازه كافي حالمو جا مياره. اون لحظه پشت كامپيوتر خيلي ديدني بودم. يه سرباز با لباس نظامي در حال ديدن ويديوي You Rock My World و رقصيدن پشت ميز!!! وقتي ويديو تموم ميشه دلم ميخواد يه بار ديگه از اول نگاه كنم ولي تصميم ميگيرم يه آهنگ ديگه گوش كنم.

 

 

و آخرين آهنگ!! پيش خودم ميگم استرسم كه نابود شد، روحيه هم كه گرفتم. حالا وقت اينه كه افكار مثبت رو به خودم تزريق كنم. حالا وقتشه كه ذهنمو كه آماده پذيرش افكار جديده، پر از فكراي خوب و سازنده كنم. و انتخاب من انجام ميشه: HIStory !! خوب موقعي اين آهنگو انتخاب كردم. ديگه استرسي توي وجودم نبود. هيچ ناراحتي هم نداشتم و روحيه ام خيلي خوب بود. ذهنم توي بهترين و آماده ترين حالتش براي دريافت پيامهاي عميق مايكل جكسون بود. همراه مايكل وارد دنياي HIStory شدم و بايد بودين و ميديدين كه مايكل جكسون دست منو گرفت و كجاها كه نبرد!!

 

 

تموم شد! وقتم تموم شد و حالا بايد برگردم پادگان. با عجله كامپيوترو خاموش ميكنم و حاضر ميشم تا برم. با مامان خداحافظي ميكنم. مامان ناراحته! ميگه اين چه وضعيه؟ بعد از چند روز اومدي ولي حتي يه ساعتم نميتوني بموني و بايد دوباره اين همه راه برگردي تا اونجا. عوضش بهم دلگرمي ميده. ميگه ناراحت نباشم و با سختيا مبارزه كنم. بهم اطمينان ميده كه اين روزا خيلي زود ميگذره. قبل از اينكه از خونه برم بيرون ازم ميپرسه: اين همه راه واسه چي اومدي؟ واسه همين چند دقيقه؟؟!! ميگم: نه! چندتا قرص بود كه بايد ميخوردم. الان خوب خوبم. و مامانم باز در حالي كه از جواباي دوپهلوي من سر درنياورده (چون عادت داره!!) باهام خداحافظي ميكنه! و من با آرامشي بي كران و ذهني سرشار از انرژي راه ميفتم.

 

 

چه كسي اين قدرت رو داره كه توي چند دقيقه ازتون يه آدم ديگه بسازه؟ اميدوارم همينجوري هاج و واج به مانيتور چشم ندوخته باشين و همه حرفامو درك كنين. اگه سختتونه فقط يه بار موقع گوش دادن آهنگاي جادوييش چشماتونو ببندين و ذهنتون رو خالي كنين. انگار كه تصميم دارين بخوابين. به هيچي فكر نكنين. همه چيز رو بسپارين به خودش. خودتون رو توي آغوشش رها كنين. سفر بخير!

 

نویسنده: Kamran MJ ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

رقصی بی پایان

سلام به همه دوستاي خوبم...

امروز با يه لغت ديگه از فرهنگ لغات مايكل جكسون اومدم كه فكر ميكنم اگه بتونيم خوب پيش بريم و شما هم توي اين موضوعات با من همراه بشيد بتونيم اين بخشو به جاهاي خيلي خوبي برسونيم.

 

 

 

رقص

 

يكي از مهمترين و آشكارترين ابعاد شخصيتي مايكل جكسون رقص و تمايلش به رقصيدنه. مايكل جكسون بارها و بارها گفته كه عاشق رقصه. اما مفهومي كه از رقص توي ذهن مايكل جكسونه، با مفهومي كه شايد خيلي از ماها داشته باشيم خيلي خيلي فرق ميكنه. اگه توي يه فرهنگ لغت ساده جستجو كنين و كلمه رقص رو ببينين همچين مفهومي براش پيدا ميكنيد: حركات منظم و گاه ناخودآگاه اعضاي بدن كه با موسيقي خاصي همخواني و هماهنگي داشته باشد. (فرهنگ لغت معين)

شايد خيلي از ما هم به كلمه رقص همينجوري نگاه كنيم. يعني بگيم رقصيدن يعني اينكه يه موزيكي (ترجيحا پرانرژي) بذاريم و همينطوري بي هدف دست و پاهامونو تكون بديم. اما مايكل جكسون به هيچ وجه به رقص اينطوري نگاه نميكرد. ابتداي كتاب Dancing The Dream رو خوندين؟ همونجا كه مايكل جكسون درباره رقص صحبت ميكنه؟

هوشياري از راه آفرينش، خود را ابراز ميدارد. رقص خالق است. رقصنده ها در يك چشم به هم زدن مي آيند و مي روند. اما رقص پابرجاست. در بسياري مواقع كه در حال رقصيدن هستم، حس ميكنم چيز مقدسي مرا لمس مي كند. در آن لحظات، احساس ميكنم روحم به پرواز در مي آيد و با تمامي موجودات هستي يكي مي شود. من به ماه و ستاره ها بدل مي شوم. داننده و دانسته مي شوم.

من به رقصيدن ادامه ميدهم و سپس، اين رقص ابدي آفرينش است. خالق و مخلوق در سرمستي يكپارچه اي ادغام ميشوند. من به رقصيدن و رقصيدن... و رقصيدن ادامه ميدهم، تا آن هنگام كه تنها رقص باقي بماند.

 

 

 

خب حالا به نظر شما اين تعريفي كه مايكل جكسون از رقص داره با اون تعريف بالا مساويه؟! به هيچ وجه! خيلي از آدما فكر ميكنن كه اگه يه موزيك بذاريم و روش حركات فيزيكي انجام بديم اسمش ميشه رقصيدن. اما مايكل جكسون به هيچ عنوان اينطوري فكر نميكرد. مايكل جكسون ابدا به هركاري نميگفت رقصيدن. رقص براي مايكل جكسون اصلا به سادگي رقصي كه ما توي ذهنمون داريم نبود. پس چي توي ذهن مايكل جكسون بود؟ راستش يكم پيچيده و سنگينه، واسه همين اگه نتونستم به اندازه كافي قانعتون كنم، پيشاپيش عذر ميخوام. چون يكم توضيح دادن اين موضوع سخته!

ببينين! توي وجود همه ما يه چيزي وجود داره به اسم ضمير ناخودآگاه ! اين ضمير ناخودآگاه در واقع سرچشمه و منبع تمام حالات و رفتار ماست. يعني هر فكري كه ميكنيم، هر احساسي كه داريم، هر برداشتي كه از اتفاقات اطراف ميكنيم و... خلاصه همه چي از همين ضمير ناخودآگاه شروع ميشه. مثلا اگه شما يه روز توي خيابون يه منظره تصادف و خونريزي ببينين، تا آخر روز حالتون بده و اعصابتون خورده! شايد هيچوقت علتش رو نفهميد اما در واقع دليلش اينه كه ديدن اون منظره روي ضميرناخودآگاه شما تاثير گذاشته و باعث شده كه كارش مختل بشه. واسه همين هميشه خيلي از روانشناس ها توصيه ميكنن كه حواستون به چيزايي كه ميبينيد و حرفايي كه ميزنيد يا ميشنويد باشه. چون در واقع با اين كارتون دارين روي ضمير ناخودآگاه تاثير ميذاريد و به خاطر همين ممكنه ناخواسته باعث به وجود اومدن حالات بدي توي خودتون بشين.

موسيقي يكي از چيزاييه كه بزرگترين تاثير رو روي ضمير ناخودآگاه داره. يعني وقتي شما دارين به يه موسيقي خاصي گوش ميدين، اين اصوات و صداها علاوه بر اينكه دارن ذهن و مغز رو آروم ميكنن، از طرف ديگه دارن ضمير ناخودآگاه رو شستشو ميدن!! واسه همينه كه بازم خيلي از روانشناسها ميگن اگه حتي آدم اهل موسيقي نيستين ولي باز حتما توي برنامه روزانه زندگيتون يه وقتي رو واسه گوش دادن موسيقي بذارين. بذارين يه مثالي بزنم. تا حالا توي اين فروشگاههاي بزرگ واسه خريد كردن رفتين؟! دقت كردين كه توي بعضي از اين فروشگاهها واسه مشتريا موسيقي ملايم ميذارن تا همزمان كه دارن بين قفسه ها ميچرخن، به موسيقي گوش بدن؟! شايد جالب باشه بدونين كه مردم توي اين فروشگاهها هميشه دست پر و با كلي جنس بيرون ميان. اينو من نميگم! روي اين موضوع تحقيق شده! دليلش دوباره همون ضمير ناخودآگاهه! مردم وقتي دارن موسيقي رو ميشنون، بي اختيار ضمير ناخودآگاهشون با موسيقي آروم ميشه و مدام از خودش افكار و احساسات مثبت بروز ميده. و در نتيجه اين افكار، مردم به خريد كردن تحريك ميشن. مطمئنا يه آدم عصباني داغون با دست پر از فروشگاه بيرون نمياد!!!

 

 

 

با اين توضيحاتي كه دادم اميدوارم متوجه شده باشين كه ضمير ناخودآگاه چقدر روي رفتار و جزئيات زندگي ما نقش مهم و بزرگي داره. و از يه طرف، موهبت بزرگي مثل موسيقي، باعث ميشه كه بتونيم بهترين و بيشترين استفاده رو از توانايي ضمير ناخودآگاهمون ببريم. اما يه چيزي هست كه باعث ميشه تاثير موسيقي روي ضميرناخودآگاه به شكل تصاعدي بالا بره. يه چيزي كه اگه اونم وارد زندگي كنيم و با اين ديد بهش نگاه كنيم، حتما ميتونه يه جهش بزرگ توي زندگي ما ايجاد كنه. بله دوستان! رقص! شايد باور نكنيد اما وقتي دارين ميرقصين عين اين ميمونه كه ضميرناخودآگاهتون مثل يه لوكوموتيو ده هزار اسب بخار، داره كار ميكنه و مدام از خودش افكار و احساسات مثبت براتون ميسازه. توي اين لحظه تمام افكار منفي و تاريكتون مثل يه قطره ميمونن در برابر يه دريا !! دريايي از امواج و افكار مثبت. و ما تمام اين افكار و احساسات لذت بخش رو مديون رقص هستيم...

خلاصه مطلب اين ميشه كه رقصيدن، باعث ميشه كه به صورت كاملا غير ارادي و ناخودآگاه، از بند افكار منفي آزاد بشين و به سرعت به سمت جريان مثبت حركت كنين. خود مايكلم بارها گفته كه با رقصيدن تمام ناراحتيش رو فراموش ميكنه و اصلا انگار كه وارد يه عالم ديگه ميشه. دليلش همون فعاليت ضمير ناخودآگاهه كه بهتون گفتم.

با اين توضيحات ديگه فكر نميكنم كه لازم به توصيه و پيشنهاد من باشه! حتما سعي كنين توي اوقات فراغتتون برقصين. اين باعث ميشه كه از نظر روحي سبك بشين و بتونين عاقلانه تر و منطقي تر درباره زندگيتون فكر كنين. الان توي دنيا خيلي از مردم براي خلاصي از غصه هاشون راههاي مختلفي دارن. يكي سيگار ميكشه، يكي خودكشي ميكنه، يكي مشروبات الكلي مصرف ميكنه، يكي تو خودش ميريزه و خودشو داغون ميكنه و... اما حالا ما يه راه بهتر داريم، ما هروقت كه ناراحت باشيم و دلمون بخواد از زمين كنده بشيم و به قول بچه ها بريم فضا (!!!) فقط يه كار بلديم بكنيم. ما مي رقصيم!

 

 

 

راستش بيشتر از هرچيزي دلم ميخواد كه ديدمون رو نسبت به واژه رقص عوض كنيم. بايد باور كنيم كه رقصيدن روح رو به پرواز درمياره و قدرت اين رو به انسان ميده كه خودشو توي موقعيتي بالاتر و محكمتر از قبل احساس كنه. حالا دوباره به اون دو تا تعريفي كه از رقص ابتداي مطلبم نوشتم نگاه كنيد. ميبينيد؟ تعريفي كه مايكل جكسون از واژه رقص ميكنه خيلي به مفهوم واقعي رقص نزديكه. هيچوقت فراموش نكنيد كه يكي از بهترين راههاي مبارزه با افكار منفي و مخرب رقصيدنه. با رقص به منبع بزرگي از انرژي و احساسات دست پيدا خواهيد كرد. و تمام اين افكار و احساسات مثبت رو فقط مديون يك نفر هستيم. مايكل جكسون! ازت ممنونيم مايكل، ممنونيم كه زيباترين و باشكوهترين راههاي عالم رو به ما نشون دادي و حالا اين وظيفه ماست كه لطفت رو بي جواب نذاريم.

من هستم مايكل! تا هرجايي كه فكرشو بكني ميام...

نویسنده: Kamran MJ ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

همه چی سر جاشه

ساعت 2 بعد از نيمه شبه. از ساعت 10 صبح كه از يزد راه افتادم تا الان يه بند توي راه بودم. 10 ساعت توي اتوبوس و بقيه رو توي تاكسي و خيابون. هيچكس توي كوچه نيست. فقط صداي پوتين هاي منه كه به زمين ميخوره و هرچي به خونه نزديكتر ميشم سرعت زمين خوردن پوتينها هم بيشتر ميشه. ميرسم دم در! كوله پشتيم سنگيني ميكنه. شايد نتونم از در رد بشم. ميذارمش زمين. كليد كجاست؟ توي تاريكي و سكوت كوچه با دستپاچگي و عجله دنبال كليد ميگردم. نميخوام زنگ بزنم و همه رو بدخواب كنم. نفس نفس ميزنم. زياد پياده روي كردم و كوله هم خستم كرده. ذوق زده ام. بعد از 2 ماه دارم رنگ در خونه رو ميبينم. توي جيباي شلوارم نيست. جيباي پيرهنم رو تك تك باز ميكنم و دنبال كليد ميگردم. آهان پيداش كردم! دستم داره ميلرزه. تمركز ميكنم و كليد رو ميندازم توي قفل در! باورم نميكنم. بالاخره برگشتم. كوله رو برميدارم و وارد ميشم. حياط چقدر تاريكه. حالا ديگه صداي پوتينها روي موزاييك حياط داره غوغا ميكنه. آروم از پله ها بالا ميرم. كوله رو آروم ميذارم زمين. كليد خونه رو ميندازم و... همه چي تاريكه! همه خوابيدن! اما همون بوي خونه كافيه تا مست بشم! بند پوتينهاي لعنتي رو با عجله ميكشم و درميارم. اولين قدمو كه روي فرش خونه ميذارم از زمين كنده ميشم. تموم شد! ديگه دوري تموم شده. ياد صف طولاني تلفن توي پادگان ميفتم... قدم دوم رو برميدارم. ياد دفعه اول كه زنگ زدم به خونه ميفتم. مامان حسابي گريه كرد... قدم سوم رو كه برميدارم ياد تمام غذاهايي كه توي پادگان خوردم ميفتم و حسرتي كه هميشه براي غذاهاي مامان ميخوردم.... با قدم چهارم ياد ميدان موانع پادگان ميفتم كه رفتم و با سر شكسته برگشتم... قدم پنجم منو ميبره به اردوي سختي كه سه روز توي يه شرايط باورنكردني زندگي كرديم... قدم ششم آخرين قدمه. رسيدم دم در اتاقم. و حالا تمام غمي كه به خاطر دوري از اتاقم و فضاي متضادي كه توي پادگان برام ايجاد شده بود توي دلم بود فرو ميريزه. هنوز همه خوابيدن. ميرم داخل اتاقم و چراغو روشن ميكنم. براي اولين بار خودمو توي خونه با لباس نظامي توي آينه ميبينم. يعني من همون كامرانم؟ اين چه ريخت و قيافه ايه پسر؟ همش واسم غريبه است! لباسام، موهاي كوتاهم، ريشهاي صورتم... دلم ميخواد چراغو خاموش كنم و لباسامو عوض كنم، دوش بگيرم، صورتمو اصلاح كنم. بعد دوباره چراغو روشن كنم و همون كامران سابق رو ببينم. يعني من عوض شدم؟ يعني اگه ظاهرم رو برگردونم دوباره ميشم همون كامران سابق؟ يعني توي دلم هيچي تكون نخورده؟ دلم ميگيره. ميترسم عوض شده باشم. توي اين مدت از همه چي دور بودم. توي اين مدت كاملا از فضايي كه توش بودم بيرون اومدم و وارد يه فضاي كاملا متضاد شدم. من عوض شدم؟ اگه عوض شده باشم كه ديگه دوش گرفتن و لباس عوض كردن چه فايده اي داره؟ دست به هيچي نميزنم. چراغو خاموش ميكنم. باهمون لباس و سر و وضع ميشينم پشت كامپيوتر و روشنش ميكنم. هدست رو ميذارم توي گوشم. به ويندوز بيچاره اجازه نميدم راحت بالا بياد. بعد از دو ماه دارم ماوس رو تكون ميدم. يكم ناشيانه كار ميكنم. و تنها چند ثانيه بعد...

 

 

 

Every day create your history

Every path you take you're leaving your legacy

Every soldier dies in his glory

Every legend tells of conquest and liberty

چه شعله بزرگي توي دلم جون ميگيره. تمام اين مدت حفظش كردم! احساس ميكنم ديگه دارم گر ميگيرم! صداي هدست رو تا آخرين حدش زياد ميكنم. دستم ديگه روي ماوس و كيبرد بند نيست. دچار حالتي شدم كه دو ماه ازش خبري نبود. انگار نه انگار كه دو ماهه اينا رو گوش ندادم. انگار همه اينا مدام توي ذهن و قلبم داشتن پخش ميشدن. نه! هيچي در مورد من عوض نشده. لبخند ميزنم و بهش ميگم: «همين! ميخواستم خيالم راحت شه هنوز كنارمي!» كامپيوتر رو خاموش ميكنم و همون موقع است كه مامانم كه انگار بيدار شده مياد تو اتاق و تا منو ميبينه بغلم ميكنه و منم قايمكي اون زير زيرا گريه ميكنم... حالا دارم احساس ميكنم كه واقعا برگشتم و خيلي چيزا انتظار منو ميكشن. بعد از ابراز محبت مامانم ميگم بهتره برم دوش بگيرم و ظاهرم رو هم برگردونم به حالت اول. فقط قبلش... «مامان! كي بيدارت كرد؟» جواب جالب بود: «صداي خودت كه داشتي يه آهنگ انگليسي رو بلند ميخوندي!!!»

 

 

سمت چپ سينه من يه فرمانده اي حكومت ميكنه كه درجه اش از همه فرمانده هاي پوچ و پوشالي دنيا بيشتره. فرمانده اي كه هيچ شباهتي به فرمانده هاي ديگه نداره. امشب برگشتم به پادگان خودم. پادگاني كه قراره قويترين و محكمترين پادگان دنيا باشه. و هيچوقت هيچوقت دلم نميخواد توي اين پادگان كارت پايان خدمت بگيرم. اين عشق هميشگيه!

جناب فرمانده! ميتونم سربازت باشم؟

 

 


پي نوشت: خب! بالاخره بعد گذشت حدود 4 ماه با خيال راحت ميتونم براتون بنويسم. خبر مهم اينه كه وبلاگ طبق روال قبلي به كار خودش حتما ادامه خواهد داد. اگه هم ديدين كه يه موقع توي گذاشتن مطالب تاخير به وجود اومد به بزرگي خودتون ببخشين! مطمئن باشين حتما يه شرايطي برام پيش اومده كه نميتونم اينجا رو آپ كنم وگرنه منو كه ميشناسين! صبح تا شب ولم كنن اينجام!!!

بابت تاييد نشدن تمام نظرات قشنگ و پر مهري كه گذاشتين عذرخواهي ميكنم. باور كنين توي يزد كه بودم مرخصي ساعتي ميگرفتم ميرفتم شهر و يه كافي نت پيدا ميكردم ونظراتتون رو هرچند با عجله ولي با علاقه ميخوندم و مطمئن باشين تك تكشون برام با ارزش هستن و بهم روحيه زيادي ميدادن. در ضمن انگار وبلاگ چند نفرم فيلتر شده كه حتما در اولين فرصت لينكها رو تصحيح ميكنم.

چندتا مقاله هم توي اين مدت نوشتم كه بايد تايپشون كنم و به نوبت روي وبلاگ براتون بذارم. حتما سعي ميكنم در مورد سربازي هم براتون بگم! انقدر چيزاي جالب و عجيب برام پيش اومد كه خدا ميدونه. فقط خدا كنه حال حوصله تايپ اون همه ماجرا رو داشته باشم!!!

فعلا براي امروز زياد پرچونگي نميكنم ولي خودتون آماده كنين چون كامران با توپ پر اومده.

نویسنده: Kamran MJ ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

من اومدم !

سلام به همه دوستای خوبم...

 

 

بالاخره برگشتم...

 

 

طبق قولی که توی آخرین مطلب بهتون دادم امروز اومدم و باور کنید هنوز چند دقیقه بیشتر نیست که به اینترنت دسترسی پیدا کردم. از طرفی هم تایید نظراتی که قبلا گذاشتین رو گذاشتم واسه زمانی که فرصت کافی داشته باشم.

البته یه خبر هم باید بهتون بدم.

متاسفانه یا خوشبختانه من توی دوره آموزشی جزو سربازان خیلی منظم و باانضباط بودم و اونا هم از من خوششون اومد و قرار شد که من جزو نیروهای تخصصی اونا قرار بگیرم. این اتفاق خیلی امتیازات و مزیتها داره که حالا سر فرصت براتون تعریف میکنم. اما یه بدی داره. باید یه دوره دیگه برای آموزش برم! اما این دفعه آموزش تخصصی میبینم! تورو خدا نزنین!!! خودمم نمیدونستم اینجوری میشه. عوضش بعدا مرخصی و وقت آزاد بیشتری دارم و میتونم بیشتر باهاتون باشم. فعلا که متاسفانه باید مجددا برای دیدن آموزش کار با تیربار ضد هوایی برگردم به یزد! این آموزش تخصصی باعث میشه که ادامه سربازیم خیلی راحتتر و با آزادی بیشتری باشه. اما این دفعه سعی میکنم لابه لای آموزشی هم اینجا رو آپدیت کنم.

بازم ازتون عذرخواهی میکنم. چندتا مطلب توپ توی آموزشی براتون کار کردم که به نوبت روی وبلاگ خواهد اومد.

فعلا تا دیداری دیگر (که این دفعه خیلی زودتر و سریعتر اتفاق میفته!) خدا نگهدار !


نکته: راستش نمیدونم چرا هرجوری این نوشته رو میخونم عین حرفای آدماییه که دیگه خسته شدن و میخوان کنار بکشن. امیدوارم شما اینجوری فکر نکنین. ما روی قولمون هستیم! عین مرد!

نویسنده: Kamran MJ ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

درباره وبلاگ

این وبلاگ تقدیم به روح پاک مایکل جکسون !


دوستان مایکلی

دانلود کنید

جستجوی مطالب

مدیر وب سایت

© All Rights Reserved to mj4ever.Blogfa.com / Theme by: MJ4ever