سلام به همه دوستاي خوبم...
امروز با يه لغت ديگه از فرهنگ لغات مايكل جكسون اومدم كه فكر ميكنم اگه بتونيم خوب پيش بريم و شما هم توي اين موضوعات با من همراه بشيد بتونيم اين بخشو به جاهاي خيلي خوبي برسونيم.

رقص
يكي از مهمترين و آشكارترين ابعاد شخصيتي مايكل جكسون رقص و تمايلش به رقصيدنه. مايكل جكسون بارها و بارها گفته كه عاشق رقصه. اما مفهومي كه از رقص توي ذهن مايكل جكسونه، با مفهومي كه شايد خيلي از ماها داشته باشيم خيلي خيلي فرق ميكنه. اگه توي يه فرهنگ لغت ساده جستجو كنين و كلمه رقص رو ببينين همچين مفهومي براش پيدا ميكنيد: حركات منظم و گاه ناخودآگاه اعضاي بدن كه با موسيقي خاصي همخواني و هماهنگي داشته باشد. (فرهنگ لغت معين)
شايد خيلي از ما هم به كلمه رقص همينجوري نگاه كنيم. يعني بگيم رقصيدن يعني اينكه يه موزيكي (ترجيحا پرانرژي) بذاريم و همينطوري بي هدف دست و پاهامونو تكون بديم. اما مايكل جكسون به هيچ وجه به رقص اينطوري نگاه نميكرد. ابتداي كتاب Dancing The Dream رو خوندين؟ همونجا كه مايكل جكسون درباره رقص صحبت ميكنه؟
هوشياري از راه آفرينش، خود را ابراز ميدارد. رقص خالق است. رقصنده ها در يك چشم به هم زدن مي آيند و مي روند. اما رقص پابرجاست. در بسياري مواقع كه در حال رقصيدن هستم، حس ميكنم چيز مقدسي مرا لمس مي كند. در آن لحظات، احساس ميكنم روحم به پرواز در مي آيد و با تمامي موجودات هستي يكي مي شود. من به ماه و ستاره ها بدل مي شوم. داننده و دانسته مي شوم.
من به رقصيدن ادامه ميدهم و سپس، اين رقص ابدي آفرينش است. خالق و مخلوق در سرمستي يكپارچه اي ادغام ميشوند. من به رقصيدن و رقصيدن... و رقصيدن ادامه ميدهم، تا آن هنگام كه تنها رقص باقي بماند.

خب حالا به نظر شما اين تعريفي كه مايكل جكسون از رقص داره با اون تعريف بالا مساويه؟! به هيچ وجه! خيلي از آدما فكر ميكنن كه اگه يه موزيك بذاريم و روش حركات فيزيكي انجام بديم اسمش ميشه رقصيدن. اما مايكل جكسون به هيچ عنوان اينطوري فكر نميكرد. مايكل جكسون ابدا به هركاري نميگفت رقصيدن. رقص براي مايكل جكسون اصلا به سادگي رقصي كه ما توي ذهنمون داريم نبود. پس چي توي ذهن مايكل جكسون بود؟ راستش يكم پيچيده و سنگينه، واسه همين اگه نتونستم به اندازه كافي قانعتون كنم، پيشاپيش عذر ميخوام. چون يكم توضيح دادن اين موضوع سخته!
ببينين! توي وجود همه ما يه چيزي وجود داره به اسم ضمير ناخودآگاه ! اين ضمير ناخودآگاه در واقع سرچشمه و منبع تمام حالات و رفتار ماست. يعني هر فكري كه ميكنيم، هر احساسي كه داريم، هر برداشتي كه از اتفاقات اطراف ميكنيم و... خلاصه همه چي از همين ضمير ناخودآگاه شروع ميشه. مثلا اگه شما يه روز توي خيابون يه منظره تصادف و خونريزي ببينين، تا آخر روز حالتون بده و اعصابتون خورده! شايد هيچوقت علتش رو نفهميد اما در واقع دليلش اينه كه ديدن اون منظره روي ضميرناخودآگاه شما تاثير گذاشته و باعث شده كه كارش مختل بشه. واسه همين هميشه خيلي از روانشناس ها توصيه ميكنن كه حواستون به چيزايي كه ميبينيد و حرفايي كه ميزنيد يا ميشنويد باشه. چون در واقع با اين كارتون دارين روي ضمير ناخودآگاه تاثير ميذاريد و به خاطر همين ممكنه ناخواسته باعث به وجود اومدن حالات بدي توي خودتون بشين.
موسيقي يكي از چيزاييه كه بزرگترين تاثير رو روي ضمير ناخودآگاه داره. يعني وقتي شما دارين به يه موسيقي خاصي گوش ميدين، اين اصوات و صداها علاوه بر اينكه دارن ذهن و مغز رو آروم ميكنن، از طرف ديگه دارن ضمير ناخودآگاه رو شستشو ميدن!! واسه همينه كه بازم خيلي از روانشناسها ميگن اگه حتي آدم اهل موسيقي نيستين ولي باز حتما توي برنامه روزانه زندگيتون يه وقتي رو واسه گوش دادن موسيقي بذارين. بذارين يه مثالي بزنم. تا حالا توي اين فروشگاههاي بزرگ واسه خريد كردن رفتين؟! دقت كردين كه توي بعضي از اين فروشگاهها واسه مشتريا موسيقي ملايم ميذارن تا همزمان كه دارن بين قفسه ها ميچرخن، به موسيقي گوش بدن؟! شايد جالب باشه بدونين كه مردم توي اين فروشگاهها هميشه دست پر و با كلي جنس بيرون ميان. اينو من نميگم! روي اين موضوع تحقيق شده! دليلش دوباره همون ضمير ناخودآگاهه! مردم وقتي دارن موسيقي رو ميشنون، بي اختيار ضمير ناخودآگاهشون با موسيقي آروم ميشه و مدام از خودش افكار و احساسات مثبت بروز ميده. و در نتيجه اين افكار، مردم به خريد كردن تحريك ميشن. مطمئنا يه آدم عصباني داغون با دست پر از فروشگاه بيرون نمياد!!!

با اين توضيحاتي كه دادم اميدوارم متوجه شده باشين كه ضمير ناخودآگاه چقدر روي رفتار و جزئيات زندگي ما نقش مهم و بزرگي داره. و از يه طرف، موهبت بزرگي مثل موسيقي، باعث ميشه كه بتونيم بهترين و بيشترين استفاده رو از توانايي ضمير ناخودآگاهمون ببريم. اما يه چيزي هست كه باعث ميشه تاثير موسيقي روي ضميرناخودآگاه به شكل تصاعدي بالا بره. يه چيزي كه اگه اونم وارد زندگي كنيم و با اين ديد بهش نگاه كنيم، حتما ميتونه يه جهش بزرگ توي زندگي ما ايجاد كنه. بله دوستان! رقص! شايد باور نكنيد اما وقتي دارين ميرقصين عين اين ميمونه كه ضميرناخودآگاهتون مثل يه لوكوموتيو ده هزار اسب بخار، داره كار ميكنه و مدام از خودش افكار و احساسات مثبت براتون ميسازه. توي اين لحظه تمام افكار منفي و تاريكتون مثل يه قطره ميمونن در برابر يه دريا !! دريايي از امواج و افكار مثبت. و ما تمام اين افكار و احساسات لذت بخش رو مديون رقص هستيم...
خلاصه مطلب اين ميشه كه رقصيدن، باعث ميشه كه به صورت كاملا غير ارادي و ناخودآگاه، از بند افكار منفي آزاد بشين و به سرعت به سمت جريان مثبت حركت كنين. خود مايكلم بارها گفته كه با رقصيدن تمام ناراحتيش رو فراموش ميكنه و اصلا انگار كه وارد يه عالم ديگه ميشه. دليلش همون فعاليت ضمير ناخودآگاهه كه بهتون گفتم.
با اين توضيحات ديگه فكر نميكنم كه لازم به توصيه و پيشنهاد من باشه! حتما سعي كنين توي اوقات فراغتتون برقصين. اين باعث ميشه كه از نظر روحي سبك بشين و بتونين عاقلانه تر و منطقي تر درباره زندگيتون فكر كنين. الان توي دنيا خيلي از مردم براي خلاصي از غصه هاشون راههاي مختلفي دارن. يكي سيگار ميكشه، يكي خودكشي ميكنه، يكي مشروبات الكلي مصرف ميكنه، يكي تو خودش ميريزه و خودشو داغون ميكنه و... اما حالا ما يه راه بهتر داريم، ما هروقت كه ناراحت باشيم و دلمون بخواد از زمين كنده بشيم و به قول بچه ها بريم فضا (!!!) فقط يه كار بلديم بكنيم. ما مي رقصيم!

راستش بيشتر از هرچيزي دلم ميخواد كه ديدمون رو نسبت به واژه رقص عوض كنيم. بايد باور كنيم كه رقصيدن روح رو به پرواز درمياره و قدرت اين رو به انسان ميده كه خودشو توي موقعيتي بالاتر و محكمتر از قبل احساس كنه. حالا دوباره به اون دو تا تعريفي كه از رقص ابتداي مطلبم نوشتم نگاه كنيد. ميبينيد؟ تعريفي كه مايكل جكسون از واژه رقص ميكنه خيلي به مفهوم واقعي رقص نزديكه. هيچوقت فراموش نكنيد كه يكي از بهترين راههاي مبارزه با افكار منفي و مخرب رقصيدنه. با رقص به منبع بزرگي از انرژي و احساسات دست پيدا خواهيد كرد. و تمام اين افكار و احساسات مثبت رو فقط مديون يك نفر هستيم. مايكل جكسون! ازت ممنونيم مايكل، ممنونيم كه زيباترين و باشكوهترين راههاي عالم رو به ما نشون دادي و حالا اين وظيفه ماست كه لطفت رو بي جواب نذاريم.
من هستم مايكل! تا هرجايي كه فكرشو بكني ميام...